مهراس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مهراس . [ م ِ ] (ع اِ) هاون . (منتهی الارب ). هاون سنگی . هاون گندم کوب . سِرکو. مطلق هاون است خواه سنگی یا برنجی یا چوبی . (آنندراج ). هاون سنگین . ج، مهاریس . (مهذب الاسماء). ◄ جواز که بدان گندم کوبند. (منتهی الارب ). جواز. (برهان ). هاون دسته . ج، مهاریس . ◄ کاسه ٔ سنگینی که از آن وضو سازند. (منتهی الارب ). کر. سنگاب . ج، مهاریس . ◄ سنگی که درون آن را خالی و کاواک نموده باشند و چیزها در آن گذارند. (آنندراج ). ◄ (ص ) شتر سخت خورنده و گران جسم . (منتهی الارب ). شتر صاحب قوت و پرزور و سخت بارکش را نیز گفته اند. (آنندراج ). ◄ مردی که به شب نترسد و بیم شب از شبروی منع نکند. (منتهی الارب ).
مهراس . [ م ِ ] (اِخ ) پدر الیاس و الیاس مرزبان خزر بوده است به روزگار لهراسب شاه : به مرز خزر مهتر الیاس بود که پور جهاندیده مهراس بود. فردوسی (شاهنامه ٦٨١/١٤).
مهراس . [ م ِ ] (اِخ ) پیشرو گروهی از موبدان و دانایان که قیصر روم با باژ و ساو نزد انوشیروان فرستاده است : گزین کرد از آن فیلسوفان روم سخنگوی بادانش از پاک بوم ... چو مهراس داننده شان پیشرو گوی در خرد پیر و در سال نو... چو مهراس نزدیک کسری رسید به رومی یکی آفرین گسترید. فردوسی (شاهنامه ٦٩٨/٤١-٧٠٥).