مهرساز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مهرساز. [ م ِ ] (نف مرکب ) مهرانگیز. مهرورز. برانگیزنده ٔ محبت و مهر : هم از بهر مهراب و سیندخت باز هم از بهر رودابه ٔ مهرساز. فردوسی . هریک از چهره عالم افروزی مهرسازی ومهربان سوزی . نظامی .
مهرساز. [ م ُ ] (نف مرکب ) مهرسازنده . آنکه دستینه سازد. سازنده ٔ مهر. حکاک . مهرکن . که مهر می سازد. که شغل وی مهر ساختن باشد. ◄ جاعل مهر. که به دغا و فریب مهر کسی را جعل کند.