مهره بازی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مهره بازی . [ م ُ رَ / رِ ] (حامص مرکب ) عمل مهره باز. ◄ حیله گری . (آنندراج ). فریب و مکر و حیله بازی .(ناظم الاطباء). شعبده . شعوذه . چشم بندی : نراد طرب به مهره بازی از دست بنفش کرده ران را. خاقانی . مشعبذ افلاک را مهره بازی چون مهره به بازی داشتی .(سندبادنامه ص ٣٠٤). - مهره بازی کردن ؛ حیله گری کردن : شاه با خصم حقه سازی کرد مهره پنهان و مهره بازی کرد. نظامی (هفت پیکر ص ١٢٤). به ماری چومن مهره بازی مکن نبرد آر و نیرنگ سازی مکن . نظامی . - مهره بازی کن ؛ نراد : شوخ و رعنا خرید نوش لبی مهره بازی کنی و بوالعجبی . نظامی . - ◄ مشعوذ. شعبده باز.