مهره دار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مهره دار. [ م ُ رَ / رِ ] (نف مرکب ) مهره دارنده . صیقلی کرده و جلا داده . (ناظم الاطباء). رجوع به مهره در این معنی شود. ◄ که مهره داشته باشد. دارنده ٔ مهره : بسته چو حقه دهن مهره دار راهگذر مانده یکی مهره وار. نظامی . ◄ جانور که ستون فقرات دارد : هم در او افعی گوزن آسا شده تریاقدار هم گوزنانش چو افعی مهره دار اندر قفا. خاقانی . رجوع به مهره داران شود.