مهریة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مهریة. [ م ُ هََ رْ ری َ ] (ع ص ) مخفف مهرئة. - قوه ٔ هاضمه ٔ مهریة ؛ قوه ای که غذا را گوارد و مهرا کند. (یادداشت مؤلف ).
مهریة. [ م َ ری ی َ ] (ص نسبی ) گندمی است سرخ رنگ . (منتهی الارب ). و یا منسوب است به مهرة که شهری است در عمان . (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ). ◄ ابل مهریة؛ شتران منسوب به مهرةبن حیدان، که حیی است از قضاعه از عرب یمن، و یا منسوب به شهر مهرة است . ج، مهاری [ م َ / م َ ی ی ] و مَهار. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ). در ویژگیهای این شتران گویند که از اسب نیز سبقت میگیرند و نیز بسبب نیروی فهم خود با اندکی آموزش آنچه را از آنها بخواهند انجام میدهند. (از اقرب الموارد): امهار؛ مهریه گردانیدن ناقه را. (منتهی الارب ).
مهریه . [ م ِ ی َ ] (اِخ ) فرقه ای از مانویه، منسوب به مهر رئیس این فرقه که در خلافت ولیدبن عبدالملک میزیسته است . (از الفهرست ابن الندیم ).