مهر
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(مَ) [ ع. ] (اِ.) کابین، مهریه.
(مُ) (اِ.) ۱- آلتی از جنس فلز یا لاستیک که روی آن اسم شخص یا بنگاهی را نقش میکنند و از آن به جای امضاء در پای نامهها و قراردادها استفاده میکنند. ؛ ~و موم کردن الف - بستن چیزی از طریق موم چسباندن به در آن و بعد مهر زدن به موم به طوری که به جز فرد مورد نظر کسی نتواند در آن دست ببرد و آن را باز کند. ب - ضبط اموال متوفای مدیون یا مجرم از طرف مراجع قضایی. ۲- نگین، خاتم. ۳- قطعهای گل پخته که نمازگزاران شیعه هنگام سجده پیشانی خود را روی آن میگذارند.
(مِ) (اِ.) ۱- آفتاب، خورشید. ۲- دوستی، مهربانی. ۳- نام ماه هفتم از سال شمسی. ۴- نام روز شانزدهم از ماه مهر که ایرانیان جشن مهرگان را در این روز بر پا میدارند.