واژه جو

مهستی گنجوی | رباعیات | رباعی شماره ۱۲۱

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

هر جوی که از چهره به ناخن کندم از دیده کنون آب درو می‌بندم بی‌آبی روی بود ار یک چندم آب از مژه بر روی آن می‌بندم

معنی مهستی گنجوی | رباعیات | رباعی شماره ۱۲۱ | واژه جو