مهست
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مهست . [ م َ هََ / م َ هَِ ] (ص ) سنگین و گران . (برهان ) (آنندراج ). ◄ (ص عالی ) مهترین . بزرگترین : ز شاه سرافراز و خورشید چهر مهست و به کامش گرایان سپهر. فردوسی . نخستین سرنامه گفت از مهست شهنشاه کسرای یزدان پرست . فردوسی . به عنوانش بنوشت شاه مهست جهاندار بهرام یزدان پرست . فردوسی .