مهل
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(مَ) [ ع. ] ۱- (مص م.) آهسته کار کردن. ۲- (اِمص.) آهستگی، مهلت. ۳- (اِ.) آهسته کاری، نرمی، مهلت.
(مُ) [ ع. ] (اِ.) ۱- فلزات کانی مانند: مس، آهن و... ۲- قطران تنک و رقیق. ۳- روغن زیتون و دُردی آن. ۴- زرداب و ریم که از لاشه مرده پالاید.