مهما
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مهما. [ م َ ] (ع ادات شرط) هرچه . هرچ . چون . (منتهی الارب ). گویند اسم است بدلیل عود ضمیر به آن در«مهما تأتنابه » و گویند حرف است بدلیل قول زهیر: و مهما یکن عند امرء من خلیقة و ان خالها تخفی علی الناس تعلم . (از منتهی الارب ). مهما را سه معنی است یکی آنکه متضمن معنی شرط و نیز فهماننده ٔ معنی زمان باشد چون : مهما تفعل افعل . دوم آنکه معنی زمان و شرط هر دو را دهد و ظرف فعل شرط باشد چون : وانک مهماتعط بطنک سؤله و فرجک نالا منتهی الذم اجمعا. سوم آنکه معنی استفهام دهد چون : مهمالی اللیلة مهمالیه اودی بنعلی و سربالیه .