مواق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مواق . [ ] (اِ) بیکار باشد. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص ٢٤٩).
مواق . [ م َ ] (ع اِ) ج ِ مُؤْق . (منتهی الارب ماده ٔ م ٔق ). رجوع به مؤق شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مواق . [ ] (اِ) بیکار باشد. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص ٢٤٩).
مواق . [ م َ ] (ع اِ) ج ِ مُؤْق . (منتهی الارب ماده ٔ م ٔق ). رجوع به مؤق شود.