موانع
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ نِ) [ ع. ] (اِ.) جِ مانع ؛ بازدارندهها.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ نِ) [ ع. ] (اِ.) جِ مانع ؛ بازدارندهها.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
موانع. [ م َ ن ِ ] (ع اِ) ج ِ مانعة. (ناظم الاطباء) (یادداشت مؤلف ). ◄ ج ِ مانع. (اقرب الموارد) (یادداشت مؤلف ). چیزهایی که بازدارند و ممانعت کنند کسی را از کاری و هرآنچه مانع اجرای کاری گردد. (ناظم الاطباء). ◄ عوائق . مشکلات بازدارنده از پیشرفت امور. (از یادداشت مؤلف ) : خود را به شره در کارهای مخوف اندازد و از موانع آن نپرهیزد. (گلستان ). و رجوع به مانع و مانعة شود.
واژگان فارسی سره واژهدان
راهبندها، بازدارندگان