موتی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
موتی . [ م َ ] (ع ص، اِ) ممال مَوت̍ی . ج ِ میت . مردگان . (یادداشت مؤلف ) : زهی روایح جودت ز راه استعداد امید شرکت احیا فکنده موتی را. انوری . بسان غنچه بدن در کفن همی بالد ز اعتدال هوای بهار، موتی را. سلمان ساوجی . و رجوع به مَوت̍ی و میت شود.
موتی . [ م َ تا ] (ع ص، اِ) ج ِ مَیِّت . (منتهی الارب ) (ترجمان القرآن جرجانی ص ٩٧) (ناظم الاطباء) (السامی فی الاسامی ). مردگان . (غیاث ) (آنندراج ) : احیای موتی کردی . (ابوالفتوح رازی ). به قسطنطین برند ازنوک کلکم حنوط و غالیه موتی و احیا. خاقانی . - عمله ٔ موتی ؛ کسانی که به کار مردگان اشتغال دارند. افرادی که به کفن و دفن و ترحیم و امور مربوط به اموات مشغولند. چون حفار، غسال، گورخوان، ملقن، قاری، تابوت کش و جز آنها. (از یادداشت مؤلف ).
موتی . [ ] (هندی، اِ) به هندی لؤلؤ است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ).