موجی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
موجی . [ م َ جا ] (ع ص ) ناقه ٔ موجی ؛ ناقه ٔ تیزرو که منکشف و فراخ گردد لنگ آن به سبب اختلاف دست و پای او. (منتهی الارب، ماده ٔ م وج ). ماده شتر تیزرو که به سبب مختلف گذاشتن دست و پای لنگ وی گشاد و فراخ گردد. (ناظم الاطباء).
موجی . [ م َ / م ُ ] (ص نسبی ) منسوب به موج . آنکه یا آنچه به موج نسبت دارد. ◄ (اصطلاح نقاشی ) رنگ خانه خانه یا مثل موج . (یادداشت مؤلف ). ◄ (اصطلاح پزشکی ) قسمی از نبض . (یادداشت مؤلف ). نبض موجی . (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). ◄ وهمی و خیالی . (ناظم الاطباء). ◄ قسمی جاجیم در اصطلاح فرش بافی . (یادداشت مؤلف ). موج . رجوع به موج شود.
موجی . [ م َ ] (اِخ ) از گویندگان عثمانی است و دیوانی به ترکی دارد. (از یادداشت مؤلف ).