موخف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
موخف . [ خ ِ ] (ع ص، اِ) گول بدان جهت که پلیدی خود را می زند چنانکه خطمی زده می شود. (منتهی الارب ).گول و احمق . (ناظم الاطباء). ◄ یک نوع طعامی که کشک را ساییده و در آب شورانیده و روغن بر آن ریخته خورند. کال جوش . (ناظم الاطباء). طعامی است که پینو را ساییده در آب شورانیده روغن یا چربش تنک بر آن ریزند. ◄ خرما که در مسکه انداخته خورند. (منتهی الارب ) (آنندراج ). خرمای در مسکه انداخته .(ناظم الاطباء). ◄ آب گل آلوده . ◄ بافنده ٔ چادر خز و یا صوف . ◄ گلیم چهارگوشه ٔ ستبر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ◄ پزنده ٔ نان . نانوا. (ناظم الاطباء).