مورد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مورد. [ م َ رِ ] (ع اِ) راه و طریقه و محل ورود. (ناظم الاطباء). راه . (انجمن آرا). (آنندراج ) (منتهی الارب ). ◄ ره آب . (دهار). راه آب . ج، موارد. (مهذب الاسماء). آبخور. (منتهی الارب ) (آنندراج ). آبخورد. ج، موارد. (ناظم الاطباء). جای آب خوردن مردم و بهایم در صحرا. آبخورد. (غیاث ). آبشخور. مشرب . مشرع . ورد. منهل . شریعة. (یادداشت مؤلف ). ◄ (مص ) گاهی مصدر میمی به معنی ورود است . (از غیاث ) : چون امام ابوالطیب به دیار ترک رسید به مورد او اهترازو ارتیاح نمودند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٢٧٧). ◄ (اِ) جای آمدن و محل ورود و محل فرود آمدن . (ناظم الاطباء). محل فرود آمدن . (غیاث ) (آنندراج ). ◄ به معنی زمان یا مکان ورود که بعضیها به ضم میم می خوانند به فتح میم است مانند موعد. (نشریه ٔدانشکده ٔ ادبیات تبریز). ◄ درآمد و مدخل و راه و طریق و جای و محل و مقام . (ناظم الاطباء). - بی مورد ؛ بیجا. بیهوده . بی جهت . بی سبب . نابجا. (از یادداشت مؤلف ). - در موردِ ؛ درباره ٔ. در خصوص ِ. در موضوع : درمورد فلان کار با فلانی تماس گرفتم . (از یادداشت مؤلف ).
مورد. (اِخ ) دهی است از دهستان دهدز بخش دهدز شهرستان اهواز واقع در ٢٤ هزارگزی جنوب باختری دهدز با ١٥٠ تن جمعیت آب آن از چشمه و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٦).
مورد. [ م ُ وَرْ رَ ] (ع ص ) گلگون و سرخرنگ . مشابه به گل . (غیاث ). به رنگ گل . گلرنگ . گلی . سرخ . گلگون . وردی . وردمورد. (یادداشت مؤلف ). قمیص مورد؛ قمیص گلرنگ . جامه ٔ گلرنگ . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). مورد؛ جامه ٔ گلرنگ و آن دون مصرح است . (از منتهی الارب ) : نورد بودم تا ورد من مورد بود برای ورد مرا ترک من همی پرورد. کسایی . برگ گل مورد بشکفته ٔ طری چون روی دلربای من آن ماه سعتری . منوچهری . گل مورد گشته است چشم من ز سهر ز آتش دلم از گل همی گلاب کنند. مسعودسعد. ز کوهسار سحرگه چو صبح صادق تافت گل مورد بگشاد چشم خویش از خواب . مسعودسعد. گل مورد خندان دو دیده بگشاده دو طبعمختلفش داده فعل باد و سحاب . مسعودسعد. اگرچه موارد راحات به جراحات ضمیر مکدر بود و چهره ٔ مورد آمال به خدشات احوال احداث مغیر... (نفثةالمصدور). - مورد کردن ؛ سرخ کردن . گلگون کردن . گلرنگ کردن : وز بهر آنکه روی بود سرخ خوبتر گلنار روی خویش مورد کند همی . منوچهری . - ورد مورد ؛ گل سرخ . گل محمدی سرخرنگ : وقت بهار است و وقت ورد مورد گیتی آراسته چو خلد مخلد. منوچهری .