مورود
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مورود. [ م َ ] (ع ص ) تب زده . (منتهی الارب ). آنکه مبتلا به تب نوبه باشد. (ناظم الاطباء). ◄ تب آمده . (دهار) (مهذب الاسماء). تب به نوبت آمده . (منتهی الارب ). ◄ واردشده و آمده . (ناظم الاطباء). ◄ ورود کرده شده .(غیاث ) (آنندراج ). ◄ وظیفه خوانی نموده . (غیاث ). وظیفه خوانی نموده شده . (آنندراج ). ◄ پژمرده . (آنندراج ) .
مورود. [ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ارنگه بخش کرج شهرستان کرج، واقع در ٣٨ هزارگزی شمال خاوری کرج با ٤٧٩ تن سکنه . آب آن از چشمه سار و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ١).