مورک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مورک . [ م َ رِ ](ع اِ) آن جای از پالان که سوار پای خود را در آن می گذارد. (ناظم الاطباء). جای پای داشتن راکب از پالان . (منتهی الارب ) (آنندراج ). مورکة. رجوع به مورکة شود. ◄ آن جای از پالان که سوار چون از سواری مانده و خسته شود پای خود را تا کرده در آنجا می گذارد. (ناظم الاطباء). میرکة. (منتهی الارب ). ◄ (ص ) نعل مورک ؛ نعل بیرون یعنی نعل موزه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). و رجوع به مورکة شود.
مورک . [ م ُ وَرْ رَ ] (ع ص ) بیگناه . (ناظم الاطباء) (آنندراج ). یقال : انه لمورک فی الامر؛ ای لیس له ذنب . (منتهی الارب ).
مورک . [ رَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بخش سمیرم بالای شهرستان شهرضا واقع در ٤٧ هزارگزی جنوب سمیرم با ٢٥٠ تن سکنه . آب آن از قنات و چشمه و راه آن ماشین رو است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ١٠).