موزه دوز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
موزه دوز. [ زَ / زِ ] (نف مرکب ) کفشگر. چکمه ساز. خفاف . (یادداشت مؤلف ). چکمه دوز و آنکه چکمه می سازد. (ناظم الاطباء). کفشگر. (آنندراج ). خفاف . (ملخص اللغات حسن خطیب ) (دهار) : که در کشور من یکی موزه دوز بدین گونه شاد است و گیتی فروز. فردوسی . هم اکنون شتر بازگردان ز راه درم خواه و از موزه دوزان مخواه . فردوسی . فرزوم ؛ کنده ٔ موزه دوزان . (منتهی الارب ).