موزیک
/vâže/
لغتنامه دهخدا
[ فر. ] (اِ.) علم ترکیب اصوات و هنر عرضة آنها به نحوی که برای شنونده مطبوع باشد، موسیقی. (فره).<br>
فرهنگ فارسی معین
[ فر. ] (اِ.) علم ترکیب اصوات و هنر عرضه آنها به نحوی که برای شنونده مطبوع باشد، موسیقی. (فره).
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
موزیک . (فرانسوی، اِ) صنعتی که در آن آوازها را طوری ترکیب می کنند که خوش آیند گوش و سامعه باشد. (ناظم الاطباء). موزیک در اصل به سریانی، موسیقی است . (آنندراج ). موسیقی . (یادداشت مؤلف ). رجوع به موسیقی شود : عبرانیان ایام سلف عشق بسیاری نسبت به موزیک داشتند به حدی که آن را در عبادت دینی خود استعمال می کردند. (از قاموس کتاب مقدس ). - موزیک زدن ؛ نواختن آلات موسیقی چون شیپور و سنج و قرنی و طبل و غیره باهم . نواختن موزیکان . (ناظم الاطباء). رجوع به موزیکان شود. - موزیک عزا ؛ آهنگی که دارندگان مجموعه ای از آلت موسیقی در مرگ بزرگان به نوای خاصی می نوازند. (از یادداشت مؤلف ). ◄ علم به صنعت ترکیب خوش آیند آوازها. (از ناظم الاطباء). در اصل به سریانی علم سرود است . (از آنندراج ).
واژگان فارسی سره واژهدان
آهنگ