موس موس
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ.) (عا.) تملق، چاپلوسی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ.) (عا.) تملق، چاپلوسی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
موس موس . (اِ صوت ) حکایت آواز و صوت لبها که بهم آید و نفس آرام و به توالی به درون کشیده شود خوشایند کودک یا جلب توجه او را.
مترادف و متضاد واژهدان
مجیزگویی، تملق، خوشباش خوشخدمتی، خوشرقصی
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی