موسع
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ وَ سَّ) [ ع. ]<BR>۱- (اِمف.) وسعت داده شده.<BR>۲- (ص.) وسیع.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ وَ سَّ) [ ع. ] ۱- (اِمف.) وسعت داده شده. ۲- (ص.) وسیع.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
موسع. [ س ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از ایساع به معنی بادسترس و توانگر. ج، موسعون : «و السماءبنیناها بأید و اًنا لموسِعون » (قرآن ٤٧/٥١)؛ ای اغنیاء قادرون . (منتهی الارب )... و متعوهن علی الموسعقدره ... (قرآن ٢٣٦/٢). توانگر و قادر و توانا و قوی . (از ناظم الاطباء). بادسترس و توانگر. (آنندراج ).
موسع. [ م ُ وَس ْ س َ ] (ع ص، اِ) وسعت داده شده . گشاد و فراخ کرده شده . (ناظم الاطباء). فراخ کرده . گشاده .(یادداشت مؤلف ). ◄ فراخ . وسیع. ◄ (اصطلاح عروضی ) افزودن سببی بر فاعلاتن است و این عمل متکلفانه را توسیع گویند و فاعلاتن را که به توسیع فاعلییاتن شود موسع خوانند. (از المعجم ص ١٠١).
مترادف و متضاد واژهدان
وسیع، فراخ، جادار، گسترده جای فراخ