موشور
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
موشور. (نف مرکب ) (اصطلاح عامیانه ) موشو. موشوی . موشوینده . آنکه یا آنچه موی را با آن شویند: صابون موشور. گل موشور. مایع موشور. پودر موشور.
موشور. [ م َ] (ع ص ) منشور. (ناظم الاطباء). هرم بلورین مثلث القاعده . منشور بلوری مثلث القاعده . (یادداشت مؤلف ). در علوم طبیعی حجمی است از بلور که قاعده ٔ آن مثلث الاضلاع است . ج، مواشیر. (از المنجد). رجوع به منشور شود.