موشکاف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
موشکاف . [ ش ِ ] (نف مرکب ) موی شکاف . موشکافنده . شکافنده ٔ مو. که سخت تیز است به حدی که موی را می شکافد. کنایه از برندگی بسیار دم و حد چیزی برنده چون شمشیر و کارد و غیره : پیکان تیرمه سپر موشکاف او چون موی سر فروزند از فرق فرقدان . خواجوی کرمانی . ◄ دقیق و بادقت و نکته سنج و آن که با دقت بسیار کار می کند. (ناظم الاطباء). نهایت هوشیار در کارها.کسی که کارها را به کمال دقت و هوشیاری سرانجام دهد. (یادداشت مؤلف ) : موشکافان صحابه جمله شان خیره گشتندی در آن وعظ و بیان . مولوی . عاجز از موی میانت مردمان موشکاف مضطر از درک دهانت مردمان خرده بین . وحشی بافقی . ز طبع موشکافم شانه پشت دست می خاید به گردم کی رسد همچون صبا بر بادپیمایی . صائب تبریزی (از آنندراج ). مانده در عقده ٔ حیرت نفس موی شکاف بوسه چون راه برد لعل شکرخای ترا. صائب تبریزی (از آنندراج ). و رجوع به موشکافی و مو شکافتن شود.