موصل
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(ص) [ ع. ] (اِفا.) رساننده، پیوند دهنده.
(مُ وَ صَّ) [ ع. ] (اِمف.) ۱- پیوند کرده شده، وصل شده. ۲- آن است که همه حروف یک مصراع یا یک بیت را بتوان به هم متصل کرد و سر هم نوشت، متصل الحروف. مق. مقطع.
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(ص) [ ع. ] (اِفا.) رساننده، پیوند دهنده.
(مُ وَ صَّ) [ ع. ] (اِمف.) ۱- پیوند کرده شده، وصل شده. ۲- آن است که همه حروف یک مصراع یا یک بیت را بتوان به هم متصل کرد و سر هم نوشت، متصل الحروف. مق. مقطع.