موضع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
موضع. [ م َ ض ِ / ض َ ] (ع مص ) نهادن چیزی را بر جای . (منتهی الارب ). وضع. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). بنهادن . (تاج المصادر بیهقی ). نهادن . گذاشتن . گذاردن . (یادداشت مؤلف ). و رجوع به وضع شود. ◄ از مرتبه ٔ کسی فروافکندن آن را. ◄ کم کردن بر غریم چیزی از مال یافتنی . (منتهی الارب ).
موضع. [ م َ ض ِ ] (ع اِ) جای گذاشتن و نهادن . (ناظم الاطباء). جای نهادن چیزی . (غیاث ) (آنندراج ). جای نهادن . نهادن گاه . ج، مواضع. (یادداشت مؤلف ). ◄ جای . (منتهی الارب ). به معنی مطلق جاست . (از غیاث ) (آنندراج ). نزد حکما مرادف است با لفظ مکان . (از کشاف اصطلاحات الفنون ). جا. مکان . محل . جایگاه . (یادداشت مؤلف ) (دهار) (از مهذب الاسماء) (ترجمان القرآن جرجانی ) : چنان سازم که موضع ایشان را معین شود تا آنجا ساکن گردند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٥٩٦). اینجا... موضعی خوش است . (کلیله و دمنه ). آن گاه آن را موضعی به فرمان ملک تعیین افتد. (کلیله و دمنه ). بدیشان گفت کان موضع کجای است که شیرین را بر آن میل و هوای است . نظامی . کرده شب منزل به یک موضع به هم مشرقی و مغربی قانع به هم . مولوی . به آب دریا بنگر که تا ز موضع خویش سفر نکرد نیامد از او پدید گهر. ازرقی هروی . هرچه خواهی کن که ما رابا تو روی جنگ نیست سر نهادن به در آن موضع که تیغ افراشتی . سعدی . گفتی که صبور باش هیهات دل موضع صبر بود بردی . سعدی . موضعی خوش و خرم و درختان دلکش سر درهم . (گلستان ). - موضع خور ؛ موضع خورشید. محل و موقعیت نجومی خورشید. مکان خورشید با توجه به موقع آن با دیگر اجرام سماوی : هر روز ز ماه سیزده تخمین کن پس بیست و شش اضافه و تعیین کن هر برجی را ز موضع خور سی گیر می دان درجات مه مرا تحسین کن . (از امثال و حکم دهخدا). ◄ مورد. جانب . محل . (از یادداشت مؤلف ). مقام . موقع : نه به یک شغل ستوده ست و به یک موضع که به هر کار ستوده ست و به هر معدن . فرخی . گویی مکنش لعنت دیوانه ام که خیره شکر نهم طبرزد در موضع تبرزین . ناصرخسرو. از آن موضع که به ذکر انوشیروان رسیده آمده است تا اینجا سراسر حشو است . (کلیله و دمنه ). وهر سببی را علتی و هر علتی را موضعی و مدتی که حکم بدان متعلق باشد. (کلیله و دمنه ). عاجزتر ملوک آن است که ... هرگاه حادثه ای بزرگ افتد... موضع حزم و احتیاط را بگذارد. (کلیله و دمنه ). آفت ملک شش چیز است ... تقدیم نمودن ملاطفت در موضع مخاصمت . (کلیله و دمنه ). عقل مرد را به هشت خصلت بتوان شناخت : ... چهارم موضع شناختن راز. (کلیله و دمنه ). علما گویند: مقام صاحب مروت به دو موضع ستوده است : در خدمت پادشاه ... یادر میان زهاد. (کلیله و دمنه ). ◄ مهر و دوستی . (ناظم الاطباء). موضعة. رجوع به موضعة شود. ◄ (اصطلاح صرفی ) نزد علمای صرف اسم ظرف مکان می باشد. (از کشاف اصطلاحات الفنون ).
موضع. [ ض ِ] (ع ص ) شتری که در کنار آب گیاه ترش می چرد: بعیر موضع. (از ناظم الاطباء). موضعة. رجوع به موضعة شود.