موعب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
موعب . [ ع َ ] (ع ص ) فراهم آورده شده . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ بینی از بیخ بریده شده . (ناظم الاطباء).
موعب . [ع ِ ] (ع ص ) آنکه می گیرد و فراهم می کند همه چیز را. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ در شتم گویند: «جدعه اﷲ جدعاً موعباً»؛ ببرد خدای بینی او را بریدگی از بیخ . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ همگی فراز آمده . ج، موعبین . گویند: «جأوا موعبین »؛ یعنی آمدند همگی آنها و کسی از آنها باقی نماند. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج ).