موعد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
موعد. [ م َ ع ِ ] (ع مص ) نوید دادن . (منتهی الارب ). وعده دادن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). وعده کردن . (تاج المصادر بیهقی ).
موعد. [ م َ ع ِ ] (ع اِ) وعده جای . (منتهی الارب ). وعده جای و وعده گاه . (ناظم الاطباء). جای وعده کردن . (غیاث ). جای وعده کردن و وعده دادن . (آنندراج ). وعده گاه . ج، مواعد. (مهذب الاسماء). مکان پیمان . جای عهد و پیمان . وعده جای . جای وعده . (یادداشت مؤلف ) : شب تار است و ره وادی ایمن در پیش آتش طور کجا، موعد دیدار کجاست . حافظ. - موعد کارزار ؛ جای کارزار. - ◄ وقت کارزار. ◄ (اِ) وعده و هنگام اجرای کاری و هنگام وعده . (ناظم الاطباء). وقت وعده کردن . (غیاث ) (آنندراج ). ◄ (اصطلاح بازرگانی ) سررسید. (یادداشت مؤلف ). نوید. وعد. وعده . سر وعده . امد. اجل . مهلت . میعاد. زمان پیمان . زمان عهد و پیمان . زمان وعده . آن هنگام که برای اجرای امری یا حضور در جایی وعده داده شده است . (از یادداشت مؤلف ) : اگر فی المثل چهار ماه هم از موعد بگذرد زحمت نمی دهد و منفعت نمی خواهد. (نامه ٔ فاضل خان گروسی به آقاخان محلاتی از سبک شناسی ج ٣ ص ٣٣٦). - موعد قراولی ؛ در اصطلاح نظامی، پاس . (لغات فرهنگستان ). - موعد مقرر ؛ زمان مقرر برابر وعده . زمانی که قبلاً تعیین شده است .