موفا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
موفا. [ م ُ وَف ْ فا ] (ع ص ) وفا کرده شده . (غیاث ) (آنندراج ). ◄ مجازاً به معنی تمام و کامل می آید. (غیاث ) (آنندراج ) : ساربانا به وفا بر تو که تعجیل نمای کز وفای تو به من شکر موفا شنوند. خاقانی . هرچند کان عطای موفا شگرف بود دانند کاین ثنای موفر نکوتر است . خاقانی . گفتم ای شاه ! این درخت و چشمه چیست کاین دو را نور موفا دیده ام . خاقانی . بدر سماک نیزه که بر قلب مملکت اکسیرها ز سعد موفا برافکند. خاقانی . سه اقنوم و سه فرقف را به برهان بگویم مختصر شرح موفا. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ٢٦).