موفق الدین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
موفق الدین . [ م ُ وَف ْ ف َ قُدْ دی ] (اِخ ) احمدبن عباس، مکنی به ابوطاهر و معروف به ابن برخش، از مردمان واسط و از بزرگان ادباو شعرا و فضلا و اطبای نامی معاصر المسترشد باﷲ عباسی بود. و گویند خاصیت گیاه معروف مازریون را در معالجه و بهبود مرض استسقا او کشف کرد. از اشعار اوست : یا عالماً این شوی رجله اجری من العلم ینابیعا لم عندک الاعمار موصولة یضحی و یمسی الرزق مقطوعا. یعنی ای دانشوری که هرجا قدم گذاری چشمه ٔ علم جوشش گیرد. چگونه است که در خدمت تو سلسله ٔ زندگانی و عمرها پیوسته می گردد ولی رشته ٔ ارزاق گسیخته می شود. (از نامه ٔدانشوران ج ١ صص ١٩٣-١٩٤).
موفق الدین . [ م ُ وَف ْ ف َ قُدْ دی ] (اِخ ) ابن طبرزد. رجوع به ابن طبرزد موفق الدین شود.
موفق الدین . [ م ُ وَف ْ ف َ قُدْ دی ] (اِخ ) ابوشاکربن ابی سلیمان داودبن متی بن ابی المعین بن ابی فانه طبیب . رجوع به ابوشاکر... شود.