موقت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
موقت . [ م َ ق ِ ] (ع اِ) جایی که برای وقت دادن مقرر کرده باشند. (ناظم الاطباء). میقات . (منتهی الارب ). ◄ هنگامی که برای تعیین جای مقرر شده باشد. (ناظم الاطباء). هنگام . ج، مواقت . (مهذب الاسماء). هنگام . هنگام معلوم شده . (یادداشت مؤلف ).
موقت . [ م ُ وَق ْ ق َ ] (ع ص ) هنگام معین ثابت و محدود. (ناظم الاطباء). هنگام پیداکرده شده . (آنندراج ) (منتهی الارب ). - وقت موقت ؛ هنگام معین . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ).وقت محدود معین . (از المنجد). ◄ هرچیز که دارای وقت و هنگام باشد. ناپایدار. (ناظم الاطباء). - قرار موقت ؛ تصمیم محدود بازپرس و مستنطق مبنی براجرای امری . ◄ هر کار که گاهگاهی صدور یابد. ضد دایم و متصل و پایدار. (ناظم الاطباء). مقابل دایم . ◄ (اصطلاح نحو) در اصطلاح نحویان، برابر مبهم باشد. (از کشاف اصطلاحات الفنون ).
موقت . [ م ُ وَق ْ ق ِ ] (ع ص ) تعیین کننده ٔ وقت و ساعت . (ناظم الاطباء). وقت معین کننده . هنگام پیداکننده . (آنندراج ). ◄ آنکه در مسجد تعیین میکند وقتی را که مردم برای نماز و دعا جمع گردند. (ناظم الاطباء). ◄ منجمی که در زمان آل عثمان برای معلوم کردن اوقات نماز در مساجد بزرگ تعیین می شد. (یادداشت مؤلف ). ◄ آنکه از وقت ولادت، تعیین بخت و طالع مولود می کند. (یادداشت مؤلف ). منجم که برای کارها تعیین وقت و ساعت می کند. (ناظم الاطباء) : ثم جمع العلماء و المنجمین و الحکماء و الموقتین، فقال انظروا فی طالع ولدی و ما یکون فی امره . (سندبادنامه ٔ عربی ). ◄ آنکه به دروغ زمان قیام ساعت یا ظهور قائم را معین کند. که تعیین وقت ظهور مهدی کند. کذب الموقتون ؛ یعنی آنان که زمان ظهور مهدی را معلوم کنند. (یادداشت مؤلف ).