واژه جو

موقوت

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

موقوت . [ م َ ] (ع ص ) محدودشده به هنگام . (ناظم الاطباء). هنگام معین کرده شده . (آنندراج ). محدود به اوقات معینه . (یادداشت مؤلف ). و رجوع به موقت شود. - امر موقوت ؛ کار معین که دارای وقت و هنگام باشد. - وقت موقوت ؛ هنگام معین . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).

معنی موقوت | واژه جو