موقوص
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ یا مُ) [ ع. ] (اِمف. ص.)<BR>۱- گردن کوتاه.<BR>۲- در علم عروض: وقص آن است که دوم فاصله را بیفکنند «مفاعلن» ماند و «مفاعلن» چون از «متفاعلن» منشعب باشد، آن را موقوص خوانند یعنی گردن کوتاه و چون از سه متحرک فاصله بدین زحاف یکی ساقط میشود آن را به کوتاهی گردن تشبیه کردند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ یا مُ) [ ع. ] (اِمف. ص.) ۱- گردن کوتاه. ۲- در علم عروض: وقص آن است که دوم فاصله را بیفکنند «مفاعلن» ماند و «مفاعلن» چون از «متفاعلن» منشعب باشد، آن را موقوص خوانند یعنی گردن کوتاه و چون از سه متحرک فاصله بدین زحاف یکی ساقط میشود آن را به کوتاهی گردن تشبیه کردند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
موقوص . [ م َ ] (ع ص ) شکسته گردن . (از منتهی الارب ) مرد گردن شکسته . (ناظم الاطباء). گردن شکسته شده . (آنندراج ).