موق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
موق . [ م َ ] (ع مص ) ارزان آمدن بیع. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ارزان شدن آخریان . (از دهار) (تاج المصادر بیهقی ). ◄ مردن و هلاک گشتن . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). مؤق . مؤوق . مواقة. ◄ گول گردیدن . (منتهی الارب ). مؤق . مؤوق .
موق . (ع مص ) مَوق . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). گول گردیدن . (آنندراج ). احمق شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ). ◄ مردن . (منتهی الارب ). رجوع به مَوق شود. ◄ (اِمص ) گولی . ◄ بیهوشی . ◄ کندی ذهن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).
موق . (ع اِ) مورچه ٔ پردار. ◄ غبار. ◄ کنج چشم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). گوشه ٔ چشم به طرف بینی . (غیاث ). دنباله ٔ چشم . ◄ موزه ٔ درشت که بر موزه ٔ دیگر پوشند. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).