واژه جو

مولامول

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

مولامول . (اِمص مرکب ) درنگ بسیار و درنگ از پی درنگ و تأخیر پس تأخیر.(از برهان ) (ناظم الاطباء). تأخیر از پی تأخیر. (انجمن آرا) (آنندراج ). و رجوع به مول و مولیدن شود. - مولامول کردن ؛ سخت تأخیر کردن . درنگ از پی درنگ نمودن : چنین به وعده همی کرد چرخ مولامول که شد ز خون دلم طشت چرخ مالامال . جمال الدین عبدالرزاق .

معنی مولامول | واژه جو