واژه جو

مولای

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

مولای . [ م َ / مُو ] (اِخ ) از امرای مغول غازان که وصاف الحضرة گاه او را «ملا» و گاه «ملای » و گاه نیز «مولای » می نویسد. (تاریخ وصاف ص ٣٧٤، ٣٧٧، ٣٧٨، ٣٧٩، ٣٨٠، ٣٩٧، ٤١٠، ٤١١، ٤١٤). از سرداران معروف غازان بوده است و نام او مخصوصاً در جنگ غازان با مصریان و شامیان در شهور سنه ٔ ٦٩٧ هَ . ق . و سالهای بعد بسیار می آید. رجوع شود به یادداشتهای قزوینی ج ٣ ص ٣٣٥.

معنی مولای | واژه جو