مولد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مولد. [ م َ ل ِ ] (ع اِ) زمان ولادت . (آنندراج ) (غیاث ). هنگام زادن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). هنگام تولد. زایچه . گاه زادن . هنگام زادن . زمان زادن . سال ولادت . تاریخ ولادت . (یادداشت مؤلف ). ◄ جای زادن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). جایی که در آنجا کسی از مادر متولد گردد. زادبوم . خُهْر. وطن . زانیج .(ناظم الاطباء). جای ولادت و وطن . (غیاث ) (آنندراج ). آنجا که بچه بر زمین آید. (السامی فی الاسامی ) (از مهذب الاسماء). مثبر. مسقطالرأس . محل ولادت . جای زادن بچه . آنجا که بچه بر زمین آید گاه زادن . زادگاه . زادبوم . جای زادن . زادبود. (یادداشت مؤلف ) : چرا پس چون هوا او را به قهر از سوی آب آرد به ساعت باز بگریزد به سوی مولد و منشا. ناصرخسرو. مهر و ماه او را دو طفلانند اینک هر دو را گاهواره بابل و مولد خراسان آمده . خاقانی . ترک چون هست به انداختن زوبین جلد چه زیان دارد اگر مولد او دیلم نیست . خاقانی . بخندید و از مولدم پرسید. گفتم از خاک پاک شیراز. (گلستان ). مولدم جام و رشحه ٔ قلمم جرعه ٔ جام شیخ الاسلامی است . جامی . ◄ زمان ولادت حضرت محمد(ص )، چنانکه میلاد، زمان ولادت حضرت عیسی علیه السلام را گویند. (از ناظم الاطباء). ◄ (اصطلاح نجوم ) هنگام زادن و برآمدن مردم که طالع هرکس را از شکلهای کواکب که در آن وقت بوده گیرند.بیرونی گوید: او را [ مردم را ] دو ابتداست یکی وقت کِشتن و او را مسقطالنطفه خوانند و دیگر وقت برآمدن و آن زادن است و او را مولد خوانند. از کواکب و شکلهای ایشان اندر وقت مولد، هیلاج دانسته آید و کذخداه و مبتزها و عطیات و زیادت و نقصانات و قواطع. وز تحویل سالهای مولد، انتهاها دانسته آید و تسییرها و خداوندان دور و جان بختار و مدبر و خداوند هفته و فرداها. (التفهیم ص ٥١٩). مولد چون به جای باید آوردن و عملش چگونه است ؟ چون بچه از مادر جدا شود ارتفاع آفتاب بگیر اگر روز باشد، و طالع و درجه ٔ او بیرون آر که آن طالع مولدش باشد و گر شب بود ارتفاع کوکبی گیر از کواکب ثابته ٔ معروف کاندر عنکبوت اسطرلاب باشد وز وی طالع بیرون آر. (التفهیم ص ٥٢٧).
مولد. [ مُل ْ ] (انگلیسی، اِ) (اصطلاح مطبعی ) محلی است در ماشین حروفچینی جدید که سطر ماتریس در آنجا قرار می گیرد یعنی جلو دهنه ٔ دیگ سرب و دیگ سرب به آن نزدیک شده شکل حروف ریخته می شود. (راهنمای فن چاپ ص ٧٩).
مولد. [ م َ ل ِ ] (ع مص ) ولاد. ولادة. الادة. (ناظم الاطباء). ولادت . زادن . و رجوع به ولادة شود.