موم گردیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
موم گردیدن . [ گ َ دی دَ ] (ص مرکب ) موم شدن . ◄ نرم شدن : نگردد موم هرگز هیچ آهن نگردد دوست هرگز هیچ دشمن . (ویس و رامین ). چو لقمان دید کاندر دست داود همی آهن به معجز موم گردد. سعدی (گلستان ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
موم گردیدن . [ گ َ دی دَ ] (ص مرکب ) موم شدن . ◄ نرم شدن : نگردد موم هرگز هیچ آهن نگردد دوست هرگز هیچ دشمن . (ویس و رامین ). چو لقمان دید کاندر دست داود همی آهن به معجز موم گردد. سعدی (گلستان ).