واژه جو

مومول

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

مومول . (اِ) علتی است که در چشم پیدا می شود. (انجمن آرا) (برهان ) (آنندراج ). بیماری در چشم . (ناظم الاطباء). علتی است در چشم . (لغت فرس اسدی ) (فرهنگ اوبهی ) (از تحفه ٔ حکیم مؤمن ) : تیغ تو مفتاح شد در کار فتح قلعه ها تیر تو مومول شد در دیده های دیده بان . عسجدی .

معنی مومول | واژه جو