موه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
موه .[ م َوْه ْ ] (ع مص ) آمیختن . ◄ آب خورانیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). کسی را آب دادن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ آب برآمدن از چاه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). مؤوه . مَیْه . (منتهی الارب ). پدید آمدن آب چاه . (تاج المصادر بیهقی ). بسیارآب گردیدن چاه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). آب چاه بسیار شدن . (المصادر زوزنی ). ◄ آب درآمدن در کشتی . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (تاج المصادر بیهقی ). مؤوه . ◄ پدید آمدن . (دهار).
موه . [ م َ وَ / وِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان منگره ٔ بخش الوار گرمسیری شهرستان خرم آباد، واقع در ٣٣هزارگزی شمال حسینیه با ١٠٠ تن سکنه . آب آن از چشمه و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٦).