موژ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
موژ. (فرانسوی، اِ) نوعی ماهی . (یادداشت مؤلف ).
موژ. (اِ) آبگیر باشد و آن را ژیر نیز خوانند. (فرهنگ جهانگیری ). تالاب و آبگیر و آب انبار و استخر. (از برهان ) (ناظم الاطباء). موژه : چو زلف خوبان در جویهاش مرزنگوش چو خط خوبان بر موژهاش سیسنبر. فرخی . ◄ غم و اندوه و مصیبت . (از برهان ) (یادداشت لغت نامه ). رجوع به موی و مویه شود. ◄ سوس . (دستور الاخوان ) (دهار). رجوع به سوس شود. ◄ (اِ صوت ) آوای موش هنگام دیدن گربه یا مار. - ماژ و موژ کردن ؛ فریاد کردن موش هنگام دیدن گربه یا ماری که قصد او کرده باشد : کی مار ترسگین شود و گربه مهربان گر موش ماژ و موژ کند گاه درهمی . (منسوب به رودکی ). رجوع به ماژ و موژ شود.