موک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
موک . [ م ُ وَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان شراء بالای بخش وفس شهرستان اراک، واقع در ٩هزارگزی راه عمومی با ٧٣ تن جمعیت . آب آن از چشمه و راه آن ماشین رو است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٢).
موک . (اِ) نیش جانوران گزنده مانند کژدم و جز آن . (ناظم الاطباء). نیش را گویند خواه نیش عقرب باشد و خواه نیش چیزهای دیگر. (برهان ). ◄ میش را گویند. (فرهنگ جهانگیری ). میش بود. (فرهنگ اسدی ). به معنی میش است و در برهان به معنی نیش آمده . (آنندراج ) (انجمن آرا). ◄ پیش . این کلمه را که فرهنگها به معنی میش، پیش، و نیش به اختلاف نوشته اند تنها یک شاهد مغلوط عسجدی در فرهنگ اسدی (چ اقبال ص ٣٠٣) به صورت زیر دارد : هرکه موک مردمان جوید بشو گو خط دوکش که نخست او را زند باشد موک (؟). چنانکه مشهوداست در بیت عسجدی به قدری تحریف و تصحیف شده که نه وزن را می توان فهمید نه معنی را، لیکن به قرینه ٔ کلمه ٔ «زدن » و «تند» همین اندازه معلوم می شود که موک به معنی نیش جانور زننده است نه به معنی میش و نه بیش که پاره ای فرهنگها نوشته اند. (از یادداشت مؤلف ). ◄ (ص ) حرامزاده . بدذات . مول . (یادداشت مرحوم دهخدا) : ای کفشگرانه درزی گربز موک با من چو درفش و سوزنی نوک به نوک . سوزنی . و رجوع به «مول » در برهان قاطع شود.
موک . (اِخ ) دهی است از دهستان خواجه ٔ بخش مرکزی شهرستان فیروزآباد، واقع در ٤١هزارگزی شمال فیروزآباد با ١٣٥ تن سکنه . آب آن از چشمه و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٧). قریه ای است یک فرسنگ و نیمی بیشتر شمالی زنجیران . (فارسنامه ٔ ناصری ). چشمه ٔ موک از بلوک خواجه از قریه ٔ موک برخاسته است . (فارسنامه ٔ ناصری ).