موی بند
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
موی بند. [ ب َ ] (اِ مرکب )بند که موی بدان بندند. بندی که زنان بدان گیسو بندند. (یادداشت مؤلف ). عقاص . (ملخص اللغات ) (السامی فی الاسامی ) (دهار). موی باف . سُفّة. (منتهی الارب ). امروزه بندی از نوار معمول است که زنان موی و گیسوی خود را بدان می بندند و آن را روبان می گویند : ماه برآمد چو موی بند عروسان تابان اندر میان نیلی چادر. مسعودسعد. پیش چشمت خیال هستی من سایه ٔ موی بند گیسوی تست . خاقانی . موی بند به زر از موی زره ور ببرید عقرب از سنبله ٔ ماه سپر بگشایید. خاقانی . همی گفت از آن رختها موی بند معلق به یک موی باشیم چند. نظام قاری . پشت از شانه باف و میان از موی بند.(نظام قاری ص ١٣٤). ◄ (نف مرکب ) موصله . (یادداشت مؤلف ).