موی به موی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
موی به موی . [ب ِ ] (ق مرکب ) موبه مو. جزٔبه جزء. بخش به بخش . سرتاسر.همه را با جزئیات . (از یادداشت مؤلف ) : گرچه به مویی آسمان داشته اند بر سرم موی به موی دیده ام تعبیه های آسمان . خاقانی . مهر آن دختران زیباروی در دلش جای کرد موی به موی . نظامی . گفت پیر ای جوان زیباروی گویمت آنچه رفت موی به موی . نظامی . عاجزی و هم خجل روی بین موی به موی این ره چون موی بین . نظامی . ◄ از فرق سر تانوک پا. در جزٔبه جزء اندام : چشمه ٔ مهتاب تو سردی گرفت لاله ٔ سیراب تو زردی گرفت موی به مویت ز حبش تا طراز تازی و ترک آمده در ترکتاز. نظامی (مخزن الاسرار ص ٩٤).