مویان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مویان . [ مو ] (نف، ق ) موینده و گریه کننده . (انجمن آرا) (آنندراج ). گریه کنان و نوحه کنان و گریان . (ناظم الاطباء). صفت حالیه از موییدن . مویا. موینده . که مویه کند. در حال موییدن . نوحه کنان . گریه کننده . (از یادداشت مؤلف ). گریان و نوحه کننده . (غیاث ). به معنی گریان و نوحه کنان باشد. (برهان ) : مویه گر گشته زهره ٔ مطرب بر جهان و جهانیان مویان . انوری . منم دل خسته و از درد مویان منم بیدل دل و دلدارجویان . نظامی . لیلی ز گزاف یاوه گویان در خانه ٔ غم نشسته مویان . نظامی . و رجوع به موییدن شود.
مویان . [ مو ] (اِ) ج ِ موی است برخلاف قیاس . (برهان ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء).