مژده انداختن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مژده انداختن . [ م ُ دَ / دِ اَ ت َ ] (مص مرکب ) مژده دادن . مژده رساندن . بشارت دادن : گل مژده ٔ بازآمدنت در چمن انداخت سلطان صبا پر زر مصریش دهان کرد. سعدی (غزلیات ). و رجوع به مژده دادن و مژده رساندن شود.