مژده رسیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مژده رسیدن . [ م ُ دَ / دِ رَ / رِ دَ ] (مص مرکب ) وصول خبر خوش . بشارت رسیدن . خبر خوش رسیدن : رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبید. حافظ. رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند. حافظ. گر شبی مژده ٔ دیدار رسد بخت مرا به خیال لب و چشم تو شکرخواب کند. خواجه آصفی (از آنندراج ).