مکاتبة
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ تَ بَ یا تِ بِ) [ ع. مکاتبة ]<BR>۱- (مص ل.) به یکدیگر نامه نوشتن.<BR>۲- (اِمص.) نامه نگاری. ج. مکاتبات.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ تَ بَ یا تِ بِ) [ ع. مکاتبه ] ۱- (مص ل.) به یکدیگر نامه نوشتن. ۲- (اِمص.) نامه نگاری. ج. مکاتبات.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مکاتبة. [ م ُ ت َ ب َ ] (ع مص ) نامه نبشتن به یکدیگر. (تاج المصادر بیهقی ). به یکدیگر نامه نوشتن . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به مکاتبه و مکاتبت شود. ◄ با یکدیگر نوشتن . (از اقرب الموارد). ◄ بنده را فروختن . (تاج المصادر بیهقی ).بنده را بدو بازفروختن . (ترجمان القرآن ). بنده را هم به وی بازفروختن . (منتهی الارب ). بنده را به مال اوفروختن . (غیاث ) (آنندراج ). نوشتن بر نفس خود به بهای بنده که چون کوشش کرد و قیمت خود را پرداخت آزاد گردد. (از اقرب الموارد). کاتب الرجل عبده او امته علی مال منجم ؛ نامه نوشت آن مرد برای بنده و یا کنیز خود بر مالی که پاره پاره بپردازند و آنها هم نوشتند براینکه آزاد باشند. (ناظم الاطباء). مکاتبة بردو گونه است : مکاتبه ٔ مطلق و آن چنان باشد که گوید از فلان مبلغ هر چه دادی بدان قدر آزادی و مشروط آنچه گوید تا فلان مبلغ که دادی آزادی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به مُکاتَب و ترکیبات آن شود. ◄ (اِ) آزادنامه و نوشته ٔ آزادی از عبودیت . (ناظم الاطباء). ◄ (مص ) در اصطلاح محدثان آن است که شیخ مسموع خود را برای غایب یا حاضر به خط خود نویسد یا به اذن او دیگری نویسد و این عمل ممکن است مقرون به اجازه باشد مانند آنکه نویسد: اجزت لک ماکتبته الیک . و یا نباشد، مانند: حدثنا فلان بهذا. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). در علم درایه نوعی از تحمل حدیث است به این صورت که شیخ اجازه ٔ مسموع خود را برای دیگری به خط خود و یا به دستور خویش و نظارت خود بنویسد چنانکه گویند: کتب اِلی َّ فلان . این عمل ممکن است مقرون به اجازه باشد یا نه . (ترمینولوژی حقوق، تألیف جعفری لنگرودی ). و رجوع به کشاف اصطلاحات الفنون شود.
مکاتبه . [ م ُ ت َ / ت ِ ب َ / ب ِ ] (از ع، اِمص ) مکاتبة. نامه نگاری . نامه نویسی . مکاتبت . مراسلت . مراسله : از آن سفر با موکب ظفر بازگردید و مکاتبه ٔ شاه شار از سرگرفت . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ ١ تهران ص ٣٤١). طلب موصلت بطریق مکاتبه که آن را احداللقائین نام نهاده اند متعین بود. (از مکتوب صدرالدین قونیوی، بنقل امثال و حکم ص ٢٧٣). و رجوع به مکاتبت و مکاتبة شود. ◄ (اِ) مجازاً نامه را نیز گویند. (غیاث ) (آنندراج ) : ناصرالدین از این کلمات متأذی شد و طراوت آن حال به ذبول رسید و مکاتبه ٔ دیگر رسانیدند مشتمل بر استیناف مصادقت . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ ١ تهران ص ١٧).
مترادف و متضاد واژهدان
نامهنگاری، نامهنویسی، عریضهنگاری، مکتوبنویسی نامهپرانی (متضاد: مکالمه، مناظره)
واژگان فارسی سره واژهدان
همنویسی، نوشتهها، نوشته، نوشتن، نامه نویسی، نامه نگاری، نامه
واژگان قرآن
فَکَاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ «مکاتبه» از مادّه «کتابت» و «کتابت» در اصل از مادّه «کتب» (بر وزن کسب) به معناى «جمع» است، و این که: نوشتن را کتابت مى گویند به خاطر آن است که حروف و کلمات را در یک عبارت جمع مى کند، و چون در «مکاتبه» قرار دادى میان «مولا» و «عبد» نوشته مى شود آن را «مکاتبه» نامیده اند. «عقد مکاتبه» یک نوع قرار داد است که میان این دو نفر بسته مى شود، و عبد موظف مى گردد، از طریق کسب آزاد، مالى تهیه کرده و به اقساطى که براى او قابل تحمل باشد به «مولا» بپردازد و آزادى خود را باز یابد، و دستور داده شده است که مجموع این اقساط، بیش از قیمت عبد نباشد. و نیز اگر به عللى عبد، از پرداختن اقساط عاجز شد، باید از بیت المال و سهم زکات اقساط او پرداخته و آزاد گردد، حتى بعضى از فقهاء تصریح کرده اند: اگر زکاتى به مولا تعلق گیرد، خود او باید اقساط بدهى عبد را از باب زکات حساب کند. این عقد یک عقد لازم است و هیچ یک از طرفین حق فسخ آن را ندارد (البته مکاتب بر دو قسم است: مطلق و مشروط. در مکاتب مطلق به هر مقدار که عبد پرداخت کند آزاد مى شود و اما در مشروط تا آخرین قسط را نپردازد، هیچ آزادى ندارد).(1)