مکاره
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ رِ) [ ع. ] (اِ.) جِ مکرهه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ کّ رِ) [ ع. مکاره ] ۱- (ص.) بسیار مکرکننده، حیله گر. ۲- (اِ.) بازاری که هر سال یک بار به مدت چند روز در محلی برگزار میشود و از شهرها و کشورهای مختلف در آن شرکت میجویند.
(مَ رِ) [ ع. ] (اِ.) جِ مکرهه.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مکاره . [ م َ رِه ْ ] (ع اِ) ج ِ مکرهة. (ناظم الاطباء). ج ِ مَکرَه . آنچه انسان آن را ناپسند دارد و بر او سخت و دشوار باشد و در حدیث است : «اسباغ الوضوء علی المکاره » و مراد از آن وضو ساختن است با وجود عوامل سخت و دشوار. (از ذیل اقرب الموارد). سختیها. (منتهی الارب ). به معنی مکروهات یعنی رنج و سختیها. (غیاث ) (آنندراج ) : خدای عزوجل از تنش بگرداناد مکاره دو جهان و وساوس خناس . منوچهری . سبوی بگزین تا گردی از مکاره دور برو بر آن ره تا جاودانه شاد بوی . منوچهری . بختت ازلی باد و بقایت ابدی باد ایزدمرساناد به روی تو مکاره . منوچهری . پیوسته مفر آوارگان و مقر خستگان مکاره باد. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ٢٨٨). مکاره از این ساحت عز و جلال بعید و اقبال و دولت متواتر.(لباب الالباب چ نفیسی ص ٦). زانکه جنت از مکاره رسته است رحم، قسم عاجز اشکسته است . مولوی (مثنوی چ خاور ص ٢٤٥). در طلب مصالح و دفع مکاره و جذب خیرو منع شر به پدران مشفق اقتدا کند. (اخلاق ناصری ). نعیم بهشت را دیوار مکاره درپیش . (گلستان ). هرچند بعضی از اقویا که قوت تحمل مشاق و صبر بر مکاره داشته اند... (مصباح الهدایه چ همایی ص ٢٦٧). چه صابر پیوسته در مکاره به کأس مخالفت نفس خود را شرب صبر می چشاند. (مصباح الهدایه، ایضاً ص ٣٨٣). - مکاره کشیدن ؛ تحمل کردن سختیها و رنجها : ابوعثمان گوید صبار آن بود که خوی کرده باشد به مکاره کشیدن . (ترجمه ٔ رساله ٔ قشیریه چ فروزانفر ص ٢٨٠). ◄ امور زشت و ناپسند. مکروهات : بزرگواری کز سیرت و مکارم او همه مکاره بیرون شد از سرشت بشر. عثمان مختاری (دیوان چ همایی ص ١٩٩). چشم نعمتی است و بینایی در او نعمتی ... و کفران آن نظر به محرمات ومکاره و فضول . (مصباح الهدایه چ همایی ص ٣٨٥).
مکاره . [ م َک ْ کا رَ / رِ ] (ع ص ) زن بسیار مکرکننده . (غیاث ) (آنندراج ). زن پرمکر و پرحیله . (ناظم الاطباء) : کیست دنیا زنی است مکاره چیست در خانه ٔ زن غدار. خاقانی . ایمن مشو ز محنت دنیا که این عجوز مکاره می نشیند و محتاله می رود. حافظ.
مکاره . [ م َ رَ / رِ / م َک ْ کا رَ / رِ ] (از روسی، اِ) بازار سالیانه . بازار موسمی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). مأخوذ از کلمه ٔ «ماکاریوسکایا یارمارکا» روسی یعنی بازار سالیانه ٔ قدیس ماکاریوس . بازاری که سالی یک بار در محلی معین به مدت چند روز دایر شود و از اکناف مختلف یک کشور یا کشورهای متعدد کالاهای گوناگون در آن بازار گردآورند و در معرض خرید و فروش گذارند. و رجوع به یادداشتهای قزوینی ج ٧ ص ١٢٨ شود.
مترادف و متضاد واژهدان
حیلهگر، قریبکار بازار روز، بازار موسمی