مکرر واقع شدن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
تکرار شدن، باب چیزی باز شدن، متداول شدن، برقرار شدن، باب شدن، مرسوم شدن، معمول شدن بازگشتن، باز آمدن، عود کردن، رجعت کردن، پیوسته باز آمدن، مرجوع شدن تسخیر کردن ادامه دادن دوباره مطرح شدن، مکرر به خاطر آمدن، مکرر خطور کردن، ذهن را اشغال کردن، ذهن را به خود مشغول کردن